¦

اولش که می خواستم شروع کنم به چند تا از دور وبری ها گفتم ولی همه تو دلمو خالی کردند. ولی من تصمیممو گرفته بودم و شروع کردم. نفر اولو خیلی راحت تر از اونی که فکر می کردم کشتم .البته خیلی سر وصدا کرد ولی قلقش دستم بود وراحت کشتمش. اون اولا هفته ای یکی دو تا می کشتم. وبعد یواش یواش به روزی یکی دوتا رسیده بود. خیلی لذت بخش بود. ترکشم نمی تونستم بکنم مثل این سیگاری ها که می گن نمی تونیم ترک کنیم. ولی بعد از این که یک سوم دندون هام با لگد یه کودومشون مرخص شدند گذاشتم کنار . وحالا که سه چهار سال از اون موقع می گذره تو قصابیمون فقط گوشت گوسفند می یاریم .از هر چی شتره بدم می یاد

2 نظرات:

ناشناس

ها ؟

ناشناس

hello Mr.Mathew
I red your blog . not bad and i think you can improve it to become a profeccionally blog i hope you write real things and you and your blog choose the best and right way .
ask you pray in every time
Thanks .