¦

1- چند روز پیش به سرم زد جمع کنیم پاشیم بریم حوزه ( باهمین ز باید باشه دیگه،هان؟). تو اتاق مطرح کردم و بلافاصله این سؤال به ذهن بچه ها خطور کرد که آخه تو حوزه بری حوزه بره کجا ؟! بیاد دانشگاه؟! دیدم حقیقتا سؤال بجائیه وهمونجا تصمیم گرفتم تا به یه جواب درخوری براش نرسیدم تو همین دانشگاه سر کنم.
2- به جان خودم اگه اینو دروغ بگم. تو تاکسی نشسته بودم رادیو با یکی ارتباط زنده برقرار کرد یارو اول صحبت هاش به مناسبت دهه فجرگفت ((والفجر ولیال عشر)). به جان همین متیو که می خوام سر به تنش نباشه اگه دروغ بگم. آخه من از دست این فجایع به کدامین سو فغان کشم.
3 – دو، سه هفته پیش یه لیوان خریدم هزار چوق. حالا زنگ زده. منی که یه عمربا آبرو انداختمو انداختونده نشدم حالا یه لیوان بهم انداخته باشند؟ نه ... نه... هرچی می خواید بگید ولی جان متیو نگید بهت انداخته که نمی تونم قبول کنم.

مشروط شدن یا نشدن ؛ مسئله این است

¦

این روزا وضعیته تو اتاقمون .نشستی وسط اتاق ییهو می بینی افکار مازوخیستی یکی از بچه ها رو تسخیر میکنه و یه ماشین حساب میزنه زیربغل و میره یه گوشه اتاق و رو به دیوار بنا می کنه به محاسبه و البته بعد یکی دو ساعت مغبون و سرافکنده در حالی که مقدار زیادی از موهای سرش به خاطر خاروندن سر، کف دستشه ، رو به جمع میشه و این سؤال فلسفی رو تکرار می کنه که بچه ها آیا من مشروط می شم؟ وما هم در جایگاه رفیق چاره ای جز کمک به محاسبه دوباره معدل وصدالبته اسگل(1) کردن به مقدار لازم نداریم . البته محاسباتی که خودش می کنه هرچند بعد از یکی دو ساعت هم نیتجه نمیده اما خوبیش اینه که دقتش بالاست . مثلا بین اولین بار که معدل می گیره و دومین بار فوقش 5 نمره اختلافه و نه بیشتر.
پاورقی:
1- نام پرنده ایست .( دارید ادب رو . این مادر ادب که می گن دقیقا خود من می شم. ادب تو دامن من بالیدن گرفت . البته اینم بگم که ادب تو همون بچگی بی پدر شد و اگر نبود مثل من مادری الان این نبود جایگاه ادب)