¦

1 – داشتم فکر می کردم جنگ بشه بدم نمی شه ها. آقا تا جنگ شد سریع می پریم میریم جبهه و یه پیرهن قرمزم می پوشیم و کله رو هم تیغ می زنیم که خوب بازتاب نور کنه و حسابی تو تیررس دشمن باشیم و بعدش چی؟ هیچی دیگه الکی الکی یه تیر می خوریم می ریم بالا. اون بالاهم برای حوری دهی که شرط نذاشتن و کاری ندارن که ما از سر خلوص رفتیم جنگ و حوری ارزشی نزد ما نداره ؛ برای همین یه حوری می دن دستت و می گن برو. البته اگه دشمن خیلی اسگل باشه و تو رو با اون پیرهن قرمز و کله ریفلکتور نبینه که بکشتت و اسیرت کنه اصلا حال نمی ده. اینکه بیای یکی دو سال اسیر شی و بعد حوری بهت برسه با عقل حقیر که لابد تاحالا فهمیدید تاچه اندازه منطق گراست جور درنمی یاد. برای همین من همین جا اعلام می کنم شخصا به محض اسیر شدن و تا یه کبریت جلوم بگیرن همه آمار پامار خودی هارو می ریزم وسط. البته با عرض شرمندگی.

2 – این استفاده ابزاری از زن که می گن شما می فهمید یعنی چی؟ یعنی مثلا بیان به یه دختربچه بگن این پیچو بگیر اونوقت دختربچه هرو بچرخونن تا پیچ باز شه؟ یا مثلا یه دختر بچه کرایه کنن سیم ارث ماشین لباس شویی رو بدن دستش بگن همینجا بدون دمپایی وایسا که ما رو برق نگیره؟ هرچقدر فکر میکنم چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه . شما چطور؟ نظر دیگه ای دارید؟ (حال می کنید تعامل با خواننده هارو؟!)