¦

و ما خطر کردیم ...
دیروز برای مسافرتی که باید از پایتخت انجام می شدم اومده بودم اون طرفها واز اونجا که خیلی دیر شده بود مجبور شدیم با موتور طی مسیر کنیم. و از اونجا که ما از مرام و مسلک این موتور سوارهای عزیز تهرانی مون خبر نداشتیم خطر کردیم و به دوست موتوردارمون گفتیم لطف کنید کمی تندتر بروید و البته در شروع حرکت آقای موتوردار به ما متذکر شدن که بد اشتباهی کردی و بد درخواستی ارائه کردی و همانا که درست فرمودند. و ما بستیم چشم را در طور مسیر و هر از گاهی با حس ساییده شدن بخشی از بدن نیم نگاهی به اشخاص و اجسام اطراف می کردیم که خدای ناکرده آسیبی ندیده باشند.البته در طول مسیر آقای موتوردار رو بی بهره نذاشتم و درباب فلسفه موتور و خواص آن وهمچنین ارادت خاصه ما به جماعت موتوری بسیار عرض کردیم که این هم کارساز نشد و آقای موتورسوار فرمودند که «خیلی آخوندی حرف می زنی ها » که در پاسخ ما که چیزی نبود جز « در این موقعیت می طلبه » چنان « ک » داری ( البته قبل از آن عرض پوزش کردند به مقدار دو بار ) فرمودند که من تا انتهای مسیر به این می اندیشیدم که کدامیک به دیگری وام دارترند؛ ادب به آقای موتوردار یا آقای موتوردار به ادب.

0 نظرات: